باران

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت
دوست را، زیر باران باید دید
عشق را، زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است.
روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را

سهراب سپهری
خاطرات کودکی یادش بخیر
جز به مادر دل نمیدادم به غیر
روز و شب مشغول بازی و سرور
بی خبر از گردش دوران چو نور
داشتم من قلبی از شادی دچار
شیشه دل عاری از گرد و غبار
وه چه با سرعت گذشت آن روزگار
چند مشتی خاطره شد یادگار
کاش در دستان پر مهر پدر
کودکی آهسته میشد پشت سر
#مهرشید_قاسمی

دیدگاهتان را بنویسید