حکایت

حکایت است که ملانصرالدین زنش را هر روز کتک می‌زد.
از او پرسیدند چرا او را بی دلیل میزنی؟
گفت: من که نمی‌توانم برایش غذایی بیاورم، او را سفر ببرم، برایش لباسی بخرم یا وظیفه‌ی همسری به‌جا آورم.
پس او را می‌زنم که یادش نرود من شوهرش هستم…
این حکایت ما ایرانی

دیدگاهتان را بنویسید