نامه ای به دوست

سلام
همکار عزیزم

دلم می خواست قبل از فرستادن شماره کارتم برای دریافت اولین حقوقم، یک متن تشکر و دوستانه برای نازنین جان بنویسم، تا همیجور خشک و خالی، بی احساس و پررو شماره نداده باشم

سلام نازنین جون، خیلی خوشحالم از اینکه با شما و بیتا جون آشنا شدم. دوستتان دارم و از از اینکه در کنار شما مشغول به کار هستم خدا را شکر می کنم.

امیدوارم ببخشید اگر گاهی خسته و بی حال به نظر می رسم، اما خوب کم کم دارم به شرایط و محیط کار عادت می کنم تا انرژی کم نیاورم. بالاخره در اثر تجربه و تلاش به شرایطی که خوب و شایسته است می رسم. خیلی ممنون که بهم این فرصت را دادید.
امیدوارم از کارم راضی بوده باشید و در ادامه بتوانم کمکی مفید و مؤثر باشم برای اینکه به آن میزان از موفقیت و توانمندی که می خواهید برسیم.

راستش من قبلا عادت به بیرون ماندن نداشتم، حتی برای تفریح و خوش گذرانی. همیشه اگر کار ضروری یا تحصیلی نبود حتی برای تفریح هم تنهایی از خانه بیرون نمی آمدم چون به نظرم توی این آب و هوای تهران جز استرس و خستگی و حال بد چیزی به همراه نداشته است.

من سالها به امید اینکه بتوانم کاری داشته باشم که در راستای علایق و اهدافم باشد، تلاش کردم. نقاشی، مربیگری هنر کودک، آموزش کامپیوتر، کار در عکاسی، دفتر پشتیبانی سایت، تولید آثار هنری دستساز، ارسال رزومه و درخواست کار و ….
خیلی وقت بود که به دنبال همچین کاری بودم که با روحیات من سازگار باشد، طوری که اگر بهش فکر می کنم دچار ناراحتی و عذاب وجدان نشوم چون در راستای علایق و اهدافم نیست. بالاخره بعد از سالها تلاش و جستجو توانستم به چیزی که می خواستم برسم. امسال در کنار شما شروع به کار کردم و با علاقه فراوان و رضایت قلبی مشغول به کاری شدم که دوستش دارم و ازش روحیه و انگیزه می گیرم.
به نظرم خدا همراه و یار و یاورم بود تا به جایی که می خواهم برسم. چون هر وقت به کار در محیط بیرون از منزل و شرایطش فکر می کنم حالم بد می‌شود از اینکه مجبور باشم هر روز به امید اندک درآمد آخر ماه، چندین ساعت را در محیطی بگذرانم که نه دوستش دارم و نه از کارش خوشم می آید.

مهم ترین چالش این روزهایم دست و پنجه نرم کردن با خستگی و کسلی حین کار است، اینکه حس خواب آلودگی از سرم بپرد و بی حال و خواب آلود به نظر نرسم، چرت نزنم، بیکار نمانم و خودم را نجات دهم.

ان شاءالله که برایم به یک معضل تبدیل نشود و بتوانم بر آن غلبه کنم و آن احساس بد فائق بیایم و شکستش بدهم، دیگر بس است، من می خواهم، من می توانم و دیگر تمام.

دیدگاهتان را بنویسید