فاطمه علی خانی

نقاش

نگارگر

طراح

نویسنده نو قلم

فاطمه علی خانی

نقاش

نگارگر

طراح

نویسنده نو قلم

نوشته های بلاگ

آناکارنینا

نام رمانی طولانی از *لئو تولستوی است. او باشرح حال دو شخصیت جوانِ رمان (ورونسکی و لوین) به تقابل سنت و مدرنیته می پردازد. ورونسکی جوانی خوش گذران و سرکش با سِمت بالای دولتی و جزء اشراف زاده های روسیه است.
لوین جوانی سنتی و آرام و نجیب زاده در جستجوی معنای زندگی و ناباور به دین و خدا، که روستای آب و اجدادیش را ترک نمی کند و در سودای ازدواج با دختری مذهبی که از نوجوانی او را دوست دارد، غرق در امور زمین داری و کشاورزی است.
ورونسکی بی باور به ازدواج و فراری از هر تعهدی عاشق زنی جذاب و متاهل به نام آناکارنینا می شود که این آشنایی باعث جدا شدن او از شوهر و پسر بچه اش در حالی که از ورونسکی صاحب دختری نامشروع شده، می شود.
عشقی آتشین که با خودکشی فجیع آناکارنینا و پشیمانی و عذاب وجدان ورونسکیِ باوفا و متعهد به این عشق، پایان می یابد.

در مقابل آن جوان سنتی و متفکر با دختر دلخواهش ازدواج می کند و به زندگی در روستا و حفظ میراث پدریش ادامه می دهد و بلاخره در سکوت روستا و با مطالعه و تفکر طی مکاشفه ای به ایمانی درونی و پایدار دست می یابد و از پوچی شدید نسبت به زندگی که بعد از پدر شدنش، گاهی او را به خودکشی نزدیک می ساخت رها می شود و جرقه یِ این شهود با گفتگویی ساده با مردی روستایی در وجودش زده شده و او را از غرقاب اضطراب نجات می دهد زمانی که به او می گوید:
“پلاتن مرد راست و درستی است. برای روح خودش زندگی می کند و خدا را فراموش نمی کند”.

تیزبینی تولستوی در واکاوی احوالات درونی اشخاص در این رمان شگفت انگیز است.
این کتاب با شخصیت های مرموزش با این عبارت لوین پایان می یابد.
من باز هم از دست ایوان عصبانی می شوم، باز هم بحث های بی نتیجه و اظهار نظرهای بیجا خواهم کرد؛ همان دیوار نامرئی بین من و سایرین حتی همسرم وجود خواهد داشت.
شاید در مواقع ناراحتی دوباره او را برنجانم و بعد پشیمان شوم.
باز هم مثل قبل درک نخواهم کرد که چرا باید دعا کنم.
با این حال باز هم دعا می کنم.
اما حالا تمام زندگیم سوای هر اتفاقی که بیافتد، هرگز مثل قبل پوچ و بی معنا نیست، چون با مفهوم خیر و نیکی درهم آمیخته و همین به من قدرت می دهد که پیش بروم.

@homahemmat

یک دیدگاه بنویسید