رامین جوادی

طراح وب

بلاگر

فریلنسر

عکاس

رامین جوادی

طراح وب

بلاگر

فریلنسر

عکاس

نوشته های بلاگ

اگر نویسی

مرين شماره پنجم: اگر نویسی

#تمرين: […]
———————

اگر اینترنت نبود…

فضای مجازی هم نبود
کارها با سرعت کمتر و به سختی پیش می رفت
آموزش مجازی و آنلاین هم نبود
گسترش و توسعه ارتباطات ممکن نبود
توسعه و فناوری اطلاعات ممکن نبود
دید و بازدیدها و مهمانی ها بیشتر بود
بسیاری از مشاغل به صورت سنتی اداره می شد
شهرها شلوغ تر و پر رفت و آمد تر بود
خرید اینتر نتی و کتاب الکترونیکی و صوتی و … وجود نداشت
با همه جور اطلاعاتی روبه رو نبودیم
———————

اگر می توانستیم فکر همدیگر را بخوانیم …

شاید از همدیگر بدمان می آمد
شاید دیگر امنیت نداشتیم
سردرکم و کلافه می شدیم
اگر تنها وقتی افق روشن و امیدی در آن می دیدیم به همدیگر کمک می کردیم
برای بهترین و ارزشمندترین افکارمان همدیگر را سوپرایز و تشویق می کردیم
شاید روابط عاشقانه تر بود
فیلتر ذهن خوانی باید تهیه می شد
بعضی وقت ها بهتر بهم کمک می کردیم
شاید بعصی از حرفها و نوشته ها دیگر معنایی نداشت
شاید مانع و یا کمکی بود برای فضای مجازی و اینترنت

———————

اگر جادوگر بودم …

سوار چوب جادو سفر می کردم
رویا می ساختم و می فروختم، ماجراهایش را می نوشتم
کیمیاگری می کردم
«رویای سیندرلا» دخترانی را که دوست داشتم برآورده می کرد
سرزمین لیلی پوت و بند انگشتی ها را فراموش نمی کردم
اکسیر جوانی و شادکامی می ساختم
موش و گربه های شهر را کمتر می کردم
چراغ جادو، کلبه جادو، چوب جادو و … جادویی و زندگی جادویی داشتم
بهترین و ارزنده ترین رؤیا ها را به تصویر می کشیدم
با کت جادویی ام پولدار می شدم
———————

اگرشب بود …

هوا تاریک بود، آسمان ستاره باران بود
شاید دیگر نور امیدی نداشتیم
دنبال راهی به سوی نور و روشنایی می گشتیم
از انرژی خورشیدی خبری نبود
گلها و گیاهان پژمرده می شدند و رشدشان مختل می شد
بالن های آرزو را هوا می کردیم
ترس و وحشت از تاریکی بیشتر نمود داشت
خواب و رؤیا آرامش بخش ترین چیزها بود
چرخ گردون صبح را در پی داشت
دورهمی خانوادگی کنار مادربزرگ و پدربزرگ شام می خوردیم و قصه گوش می دادیم

———————
اگر عشق پنجره بود …

شاید بهترین پنجره بود
ازش نور و انرژی می گرفتم
شاید خانه ما بهترین و زیباترین خانه دنیا بود
در کنارش ما زندگی آرام و پرمهری داشتیم
ازش یاد می گرفتم چطور عاشق باشم و عاشقانه زندگی کنم
باید مواظب بودیم تا نشکند، کثیف نشود و ….
زیباترین پرده و دکور را برایش انتخاب می کردم
همیشه ازش هوای مطبوع و ملایم بهاری در جریان بود
ازش رد می شدیم و وارد دنیای عاشقی می شدیم
ازش درس می گرفتیم و برای زندگیمان محتوا می ساختیم

یک دیدگاه بنویسید